دلم خواب می خواهد

۸ بهمن ۱۳۹۶

دلم خواب می خواهد

خوابی عمیق و بی انتها

 

در خواب، سفر کنم به شهر تاریکی

جایی که آنجا دیگر،

خبری از توطئه ی آینه نیست!

آنجا که هراسی نباشد از هجمه ی رعب آور عقربه ها

 

مردمانش همه کور!

مردمک چشمهاشان

لانه ی یک گنجشک،

یا که شاید بستر نرم یک پیچک وحشی باشد.

جای این همه نور، جای این همه رنگ،

قصه باشد، قصه!

 

بی وسوسه،

بی دلهره،

دلم خواب می خواهد

خوابی عمیق و بی انتها

 

احمد امیری وجدان

پاسخ دهید