سفر به اصفهان

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

بار اولی نبود که به اصفهان سفر می کردم. راستش تصویر خوبی از اصفهان نداشتم. یادمه پارسال برای اولین بار به همراه مهران تصمیم به هیچهایک کردن به اصفهان رو کردیم. نزدیکای عید بود هوا به شدت سرد. تهران چند ساعتی زیر بارون موندیم و هیچ کس حاضر نشد مارو سوار کنه. این رو شاید خیلی از کسایی که هیچهایک (رایگان سواری) می کنن بهش اشاره ای نکنن. اما هیچهایک توی ایران بدون بودن دختر توی جمع اگه نگیم غیر ممکنه باید بگم خیلی خیلی سخته. کسی حاضر نیست دو تا پسر که یکاره واسادن کنار اتوبان رو سوار کنه. نمی دونم شایدم تصور من اشتباهه و نیاز به تجربه ی بیشتری دارم. خلاصه که به هر بدبختی که می شد خودمون رو به اصفهان رسوندیم. بماند که تا صبح توی چادر تو پارک فدک سگ لرز زدیم و دم صبح از شدت سرما سوار اتوبوس شدیم رو به تهران!

سفر به اصفهان - میدان نقش جهان
میدان نقش جهان

اینبار اما کمی شرایط فرق داشت. از قبل محل اسکان بسیار ارزون قیمتی رو از طرف یکی از اقوام گیر آوردیم. و یه دوست خیلی مهربان و مهمان نواز من رو برای معرفی مکان ها و فرهنگ و هنر اصفهان همراهی می کرد. راستش اصفهان بر خلاف چیزی که در ذهن من نقش بسته بود شهری فوق العاده زیبا، سرسبز و متمدن بود. فضای سبز بسیار وسیع داشت، ترافیک روان و به دور از آلودگی هوا در عین حال داشتن امکانات مناسب و مدیریت شهری بی نظیر، اصفهان رو به شهری ایده آلی برای زندگی تبدیل کرده.

شیرین با وسواس خاصی سعی می کرد زیبایی های شهر رو به من نشون بده. از کلیسای وانک بگیر تا شب گردی توی کوچه پس کوچه های محله ی جلفا و استراحت تو کافه های رنگ و وارنگ اونجا. قدم زدن تو باغ گلهای بسیار زیبا. و البته قسمت هیجان انگیز دید بازدیدمون که گشتن توی میدون امام و بازار بی نظیر اونجا بود. هنر منحصر به فرد ایران رو میشه در گوشه گوشه ی میدون نقش جهان دید. فرش های دست بافت و خوش نقش و نگار، ظرف های مینا کاری شده یا قلم خورده. و خیلی هنر های دیگه که من نه اسمشون رو می دونم و نه ازشون سر در میارم.

سفر به اصفهان - کلیسای وانک
کلیسای وانک

در حین بازدید از حجره های بازار، چشمم به مرد کهن سالی افتاد که با ظرافت خیلی زیاد در حال رنگ آمیزی یک جعبه ی جواهرات بود. رفتم داخل مغازه با ایشون احوال پرسی کردم. ازشون خواستم اجازه بدن کارشون رو تماشا کنم و ایشون با روی باز پذیرفتن. پرسیدم چند سال مشغول این کار هستید. و ایشون گفتن سال هاست که این هنر رو دارن و از پدرشون به یادگار دارن. خودشون دبیر هنر بودن و حالا هم بعد از اینکه بازنشست شدن با عشق به کارشون ادامه میدن و البته در این حین درامدی هم کسب می کنن. بعد هم به سوالهای ناشیانه من در مورد کارشون با صبر و حوصله جواب دادن. اسم کاری که انجام می دادن مینیاتو بود که برامون از فرق اون با مینا کاری گفتن و فرایند کار رو تشریح کردن.

به سرم زد شاید بتونم چند روزی شاگردی ایشون رو کنم. و ایشون توصیه کردن که من مدتی رو صرف یادگیری طراحی کنم و بعد به فکر شاخه های دیگه که شامل رنگ میشن بی افتم. گفتن که مهمترین چیز این هست که قلم در دست گرفتم رو یاد بگیرم! و البته که من توصیه ایشون رو با جان و دل می پذیرم و سعی می کنم خیلی زود یادگیری طراحی با مداد رو شروع کنم.

سفر به اصفهان - نقش جهان
نقش جهان

با همین پیش زمینه از حجره های دیگه هم که رد می شدیم از صاحبان اونجا در مورد پذیرفتن شاگرد می پرسیدم. و متاسفانه همه اونها می گفتن شاگرد رو در صورتی می پذیرن که اون شخص بعد از آموزش دیدن همونجا مشغول به کار بشه و برای اونها کار کنه. که خب من که ساکن تهران هستم چنین شرایطی رو نداشتم. اما با این حال به شیرین سپردم که تا وقتی من مشغول یادگیری طراحی هستم برای من در اصفهان به دنبال استادی بگرده که حاضر باشه به من در موقع تعطیلات و یا عاخر هفته ها این هنر رو آموزش بده. امیدوارم شخصی پیدا بشه که چنین لطفی به من بکنه.

پ.ن: قشنگ ترین قسمت سفر از نظر من آدمهای سفر هستن. که هرکدوم مثل یک کتاب پر از حکایت و پند و اندرز و درس هستن. و این چیزیه که من رو به سفر های بیشتر ترغیب می کنه.

پاسخ دهید